تبليغاتX
مشعل
مشعل

در عذای امام حسین (ع) ورود ممنوع!

این جا مجلس امام حسین(ع) است.

این جا، جای است که روضه ی امام حسین(ع) و یاران با وفایش بر گذار می شود.

این جا، جای است که علی اکبر ها برای امام حسین (ع) و طفل شیر خواره اش سینه می زنند.

این جا، جای است که آنان به نامه ی امام علی(ع) اسلام آورده اند و شیعه شده اند، برای غربت فرزندش اما حسین(ع) اشک می ریزند، و بیش از همه غربت خود آنان به تصویر کشانده می شوند! زیرا کسانی وارید می شوند تمام عذا دا ران او را به جرم افغانستانی به صف استاده مدرک سراغ می کنند. در نهایت علی اکبر های که مجوز بهره مهریه مادرش به همراه نداشته اند در اسارت برده می شودند!

مادران آنا در خیمه های غارت شده باقی مانده انتظار فرج مولی را می کشند، اما آیا او خواهد آمد؟

گرچه این مظلومیت قبل از شب هفتم محرم یعنی اول محرم به پشت پرده رفته بود، چون از هانی ها، زهیر ها، مسلم ها، و... انگشت نگاری به عمل آمده بود تا اینکه مجوز بالای منبر را داشته باشند و از حقانیت و مظلومیت امام حسین(ع) به یارانی با وفایش گویند. این کاری که حتی رژیم پهلوی با علماء دین نکرد!

KASHAN

13/9/1390

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 8:53 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

اشک مادر

روز از روز ها، برای تحقیق پایان نامه ، گذرم به یکی از اردوگاه اتباع خارجی افتاد که برایم انرژی بیشتری بهرتکمیل آن میداد، چون نظاره گر ماداران بودم که چشم ها همانند خون قرمیز، اشک های بارانی سرازیر، دل ها شکسته و غمین، چهره ها غبار آلود، قد ها خمیده و... با خود گفتم شاید بعد از اربعین در صحرای کربلا آمده ام و اسیران و زینبان را با قد های خمیده نظاره گر هستم. تقویم را نگاهی انداختم دیدم که چند روزی بیش به محرم نمانده است. دل تسلی دادم که هنوز کاروان به سرزمین غمدیده کربلا نرسیده است.

کنج کاو شده ، رفتم نزدیک که از تصادف به مادر علی اکبر، بر خوردم. باز در درون خود رفتم که نکند این مادر علی اکبر حسین(ع) است و تقویم من اشتباه کرده است.

گفتم شما به حسین(ع) نسبتی دارید؟

گفت: حسین شوهرم است!

دهن را باز کردم ، گفتم: خدایا چه اتفاق افتاده است؟

پرسیدم این جا کجاست؟

گفتا: مگر نمی دانی ایجا اردوگاه است؟!

گفتم: اردوگاه چه؟

گفتا: اردوگاه که افغانیستانی هارا می آورند!

لحظه ای زیر باران پائیزی درنگ کرده به خود آمدم که راست گوید، این جا صحرای نینوا است، فرزندانی؛ عون و جعفر، علی اکبرهای نوجوان، و... به جرم افغانستانی آورده می شوند.( با این که از نظر اقامت مشکل ندارند،) واین مادران هست که قطرات اشک های چشم شان با باران الهی هم زمان شده است. ونعمت الهی به باریدن گرفته است.

لحظه ی منتظر مانده، منظره ی را نظاره کردم که ای کاش نمیدیدم، چون کودکان را آزاد کردن که اکثریت آنان سیزده سال بیشتر نداشتند.

 جدای از حقوق انسانی و بشری (که امروز ایران خود را از تمام کشور ها مجری این قانون می دانند،) طبق قانون پناهندگی و سکونت اتباع خارجی در ایران فرزندان زیر 18 سال و اتباع بالای 60 سال نیاز حمل مجوز ندارند، و مأمورین نیز حق در خواست مجوز از آنانرا ندارند.

ولی امروز فرزندان نه و ده ساله های ما، برای داغ گذاشتن به قلب های مادران و پدران با داشتن مجوز از مرزها رد شده درچنگال وحاش می افتند.

اما اینکه کی این اشک های مادران  پایان یابد خدا داند؟

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 10:5 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

این جا جمهوری اسلامی ایران و هفته کرامت است. که در آن دو میلاد بسیار بزرگ قرار دارد. میلاد خواهر و برادر که موفق نشد هم دگر را ببینند، خواهر به عشق دیدار برادر آمد و گرفتاد نامردان ساوه شده، تا در فراق برادر به شهادت برسد.

   مراد میلاد بی بی دوعالم حضرت معصومه (س) و شاه خراسان امام رضا (ع) است.

   ضمن عرض تبریک به شما خواننده گان محترم، عاشقان زیادی به بهانه کرامت، به سوی بارگاه این دو هجوم می آوردند. ولی در راه همانند بی بی دو جهان حضرت معصومه(س) خیلی های آنان گرفتار سربازان امام زمان(عج) شده، سر از زندان های "گوانتانامو" در می آورند.

   دورست این جا ایستگاه ماشین های شهرک قائم(شهر کابل) است. که سربازان امام زمان کمین نموده اند. تا نگذارند زائران این بی بی، در پروار در آیند، همانند کبوتران آن نگاهی به گنبد طلایی آن زنند.

   وقتی طفلک دو ساله ی را از آغوش گرم پدر جدا کرده با اشک زاری روی زمین انداخته، بین پدر و طفلک جدایی اندازند، این طفلک بزرگ شوند، آیا خواهند از خود پرسید که آن سربازان که بودند؟

  کسانی که بوی از انسانیت نبرده اند، این گونه صورتی از اسلام به تصویر می کشانند، واین طفلک چه می توان انتظاری از اسلام داشته باشد؟!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 5:23 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

جرم افغانی

این جا مرز تایباد آخرین نقطه اتصال جغرافیایی دو کشور همسایه ایران و جمهوری اسلامی افغانستان است.

وقت قدم روی خاک مقدس جمهوری اسلامی افغانستان می گذاری یک احساس عجیبی برای انسان رخ میدهد. احساس که از بیان آن قلم عاجز است. از یک طرف این قدر خوشحال هستی که در پست خویش نه می گنجی، از طرفی هم آنقدر غمگین و افسرده که با خدای خود گوئی ای کاش من این روز را نه دیده بودم!

روزی که امت اسلام به بهانه ی روز بعثت خاتم النبیین پیامبر اسلام (ص) به پای کوبی بر خواسته و خوشحالی می کردند. ولی دولت مدعی اسلام ناب، جشن های عدید را برهم زده و مادران و پدران پیر را چشم انتظار نور دیده هایش نمودند.

سر مرز از بچه های سیزده ساله گرفته تا پیر مرد هفتاد ساله به چشم می خورند که از اطراف و اکناف زیارات به جرم افغانی بودن، امروز اسیر شده اند، با اینکه کارت های قیچی شده در دستان آنان خود نمایی می کنند. ولی بدلیل عدم مراجعه برای در یافت کارت های جدید و عدم جبران کسری بودجه دولت برای پرداخت یارانه ها باید این جرم را بکشند.

جالب جایست که شب تخت خینه تازه دامادی را سر بازان گم نام تبدیل به اشک نمودند، با لباس دامادی در بین رد مرزها، از دور با چهره عبوس تابلوی شدند؛ که ای حقوق بشر بیاموز از بشر، حقوق بشر!   

                                                                                                                        HARAT

                                                                                                                        10/4/1390   

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 7:5 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

بن لادن به روایت تصویر

پدر بن لادن

اسامه بن لادن در سن 15 سالگی در سال 1971 در سویدن

أمل الساده" همسر یمنی "بن لادن"


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:3 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

واژه کلیدی:

آهو، مهاجر، افغانستان، القاعده، زندان.

 

چه قدر سخت است از یاد بریم آن روز های که زندانیان القاعده در زندانهای ابوغریب در منظره های رسانه ها خود نمای می کردند!

برای بدست آوردن اطلاعات از هر ترفندی؛ سگ، عریان مادر زادی و... استفاده می کردند.

تحلیل گران سیاسی ایران از آن، لذائذ حیوانی تعبیرمی کردند، ولی ای کاش تحلیل گران دموکراتیک بودی که امروز از زندانیان به ناحق مهاجرین افغانستانی در ایران تفسیر می کردند!!!

اطراف یکی از زیارات معتبر ایران هر از صبح گاهی ... صدراه میشوند با اینکه میداند این آهوی بیشه نشین غزالی است که از دستم در خواهد رفت.

وقت غزال دهن می گشاید: خود می دانی من به دام تو بند نمی مانم. و گوشتم را نمی توانی حزم کنی، پس چرا هر روز مرا نیش می زنی؟

گوید: چه کنم این لذت حیوانی است که نصیبم شده است.

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 11:43 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

مشکان ، تکرار اردگاه عسکر آباد

گپی:

گپ اول: بهترین گزینه ی که می توان در طلیعه ی سخن به تحریر در آورد، قدر دانی فراوان از سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران است. چند سال قبل زیر بار میزبان رفته وهیچ گونه حمایتی از شهروندان به عمل نمی آمد، ولی این بار تا آنجای که شهروندان در نزد سفیر محترم مراجعه کردند سنگ تمام گذاشته وبا آغوش باز از آنان استقبال کردند. گرچه گلایه ی کوچک از سر کار خانم منشی سفارت باقی است؛ چون راحتی تماس مهاجرین، با سفیر محترم را میسر نمی سازد.

گپ دوم: این قضیه کاملاً صحت دارد که در همین چند روزقبل دقیقاً کمتر از بیست روز باقی مانده در سال نو، که خود ایرانیان برای سفر های نوروزی آمده می شدند اتفاقات دور از شأن البته باسابقه بر سری مهاجرین افغانستانی آمده است.

گپ آخر: سال نو، طلوع خورشید بهار طبیعت، شکوفایی گل های لاله، و... را به شما خواننده گان محترم تبریک می گویم. به امید که این سال ،سال فرج ولی نعمت، یاور مستمندان، منتقم حق وحقوق مظلومان، امام زمان (عج) باشد و سال خوبی را در پیش رو داشته باشید.

 

آشنائی:

این جا آب شیرین (بین قم – کاشان )از توابع روستای مشکان، شهرستان کاشان، استان اصفهان است. از مناطق ممنوعه به حساب نمی آید تا تردد مهاجرین افغانستانی ممنوع بوده باشد.

این منطقه، منطقه ی کشاورزی است و حدود بیست خانواده ی افغانستانی مظلوم برای امرار معاش،مورد عمل قرار دادن فرمایش مولای متقیان مشکل گشا حیدر امیرالمؤمنین امام علی (ع) که می فرماید: بی کاری میل به جهل، هوسها ولذتها نشأت می گیرد.[1] زندگی خود را سپری می کنند .

کلیه ی آنان دارای مدارک معتبر می باشند.



[1] - شیخ السلام،سید حسن، غرر الحکم، ج2، ص114،قم- انصاریان،چهارم، 1378.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 0:39 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

 

بزوحشی

صبح گاهی، قدمک، قدمک، راهی افتادم ، رسیدم به صحرایی، این طرف ، آن طرف، نظاره ی انداختم، بزوحشی را در یافتم.

در مقابلش غزال تیز پای سخن می گوید.گذشت تا اینکه به سمتش یورش برد، وآن را لگد مال نمود.

غزال در لاگ خود فرورفت واز سخن گفتن باز استاد!

سری بلند کردم دیدم انسانهای آن دیار انگشت حیرت زیر دندان هایش گرفته اند، و مثل آدام گاز می گیرند، چشمان آنان از حدقه بیرون زده اند. خدایا چه شده است؟!

همین آدم ها روزی غزال را در کلبه هایش دعوت کردند که بپرسند آن روز چه اتفاق افتاده بود؟

غزال گفت: هر آنچه فکر می کنم عقلم به جای قد نمی دهد به جزء اینکه به دفاع عده از غزال های تیز چنگالی در آمدم که در محدوده ی این بزوحشی زندگی می کنند. لذا برایم عقرب سیاهی برزخی شده است ودر دیدگان شما نیشم زدو رفت.

این حکایت ادامه داشت تا اینکه گذری بزوحشی در شهر غزال ها افتاد، در فکر خود گنجاند که غزالان تیزپا همانند بزهای وحشی مبادا عقرب گردد.

بنابر این، به توصیف های کاذب در آمد و گفت: آثار باستانی شما به چند صد سال باز می گردد. یکی از دوستانش دری گوشی گفت: نشد دیگه! آثاری مقابل تو هزاران سال را یدک می کشد.

سپس چشم هایش را مالید از خواب بلند شده دید که بودای هزاران سال سابقه در پیشش استاده است .آنوقت سری عقل آمده و گفت : آثار باستانی شما به هزار سال باز می گردد.

چون به این باور بود که این ها نیز با نمودار های جعلی فریب می خورند، اما غافل از اینکه این ها جنس دیگرند.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 8:44 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

خورشید تا ابد پشت ابر باقی نمی ماند!

 

روز از روز ها، ماه از ماه ها گذشت، واقعیت ها همانند آئیینه ی سیقل شفاف تر می شود.

آن روزی که؛ مقاله نویس (مجيد زندي )روزنامه ی جمهوری اسلامی ایران، مهاجرین افغانستانی بی گناه را به عنوان جاسوسان آمریکائی معرفی کرد از یاد نمی برم. گرچه خیلی ها آن نوشته های آبه کی را به باور گرفته بودند. عده ی کثیر مردم ایران از آن ببعد به این بیچاره ها به دید یک اطلاعاتی القاعده می نگرستند، وبرخی ها مورد اذیت آزار قرارگرفتند. تنها وبلاگ مشعل بود که همانند مشعل فروزان مورد نقد قرار داد، و سایت «موج» روشن فکر وخدمت گذار ملت، نیز نوشته های این وبلاگ وزین را انعکاس داد، ولی خیلی ها این و بلاگ را در باد تمسخر گرفتند غافل از اینکه خورشید تا ابدپشت ابر باقی نمی ماند.

ولی امروز آن نویسنده گان متعصب رو سیاه کجایند؟ چرا دست به قلم نمی برند؟ زیرا دست گیری عبد المالک ریگی به خوبی نوشت، که کدام کشور در کشور دیگری جاسوس پرورش می دهد؟ وکدام کشور در زیر پتو با آمریکا همکاری می کند؟

کدام کشور در پی برهم زدن صلح و صفا است؟

دست گیری ریگی نکته بارز را روشن نمود که؛ تروریست های ایرانی چه گونه کشور مارا به یغما می کشانند، نوشتن مقالات آن چنانی از باب رد گمی ، از باب کولاه دوزد سوخته است، و پیش گیری بود که نگویند شما تروریست های خود را در کشور ما محک می زنید. در حال حاضر تاریخ مصرف آن تمام شده وبازداشت، این سخن را در ذهن تبلور می کند تنها ملت مارا بمب های کنار جاده ی، به ویرانه نمی کشاند، بلکه جاسوسان آن نیز مارا به این روز انداخته اند، باید به دنبال جاسوس های دیگر این کشور بگردیم.

شاید کسی این سخن را باور نکند ولی فیلم شبی 6/12/1388 ساعت 23 از شبکه اول پخش شد، ریگی را در کابل، قندهار، دیدارش را با سران نا تو و... زیر نظر داشته بود کاملاً زنگ بیدار باش است که جاسوسان زیادی اینها در نقاط میهن پرسه می زنند.

با این وصف اگر فرد مانند ریگی با ملیت افغانستانی، مرتکب جنایات که در افغانستان شده است در ایران می شد آیا امروز ایرایانیان آرام می نشست؟

آیا قضیه خفاش شب بر مهاجرین مقیم ایران تکرار نمی شد؟

چرا دولت مردان ما، ذلت ایرانیان را متقبل می شوند ولب را به سکوت زیر دندان می جوند؟

آیاکشته های اردوگاه سفید سنگ، عسکر آباد و... کافی نیست؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 0:6 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

دموكراسي

چند صباحي است، در دانشگاه هاي خارج از كشور؛ روز را به شب وشب را به روز رسانده، و در راستايي فرمايش گران سنگ يكي ازبهترين مخلوق الهي پيامبر اسلام (ص) كه فرمود: در پي علم رويد حتي اينكه در چين بوده باشد.قدم بر ميدارم.

ولي هرجاي دنيا كه بوده باشد خاك و ميهن وخانه ي خود انسان نمي شود. وهر ازگاه دغدغه اي فكري ومشغوليت ذهني چه بساآدم ها را از اهداف اصلي خويش باز مي گذارد.

آنچه اين روز ها برايم سنگيني مي كند، وبهانه ي گرفتن قلم به دستم شده است ؛ زخم زبان هاي هم كلاس هاي ميزبان است. كه چپ وراست من وامثال من را با طعنه هاي؛ كشور شما پر از پارتي، رشوه، تقلب و... گلباران مي كنند.

براي آنها حرف هاي دارم كه در تهي دل شان رضايت بخشي نشان مي دهند ولي تعصب هاي غلط كه نسل در نسل بهرآنان جاافتاده سخت است  در زبان جاري سازند.

ووقت با خود در ضمير نا خود آگاه تأمل مي كنم فكرم در تحرك آمده مي گويد: اگر در جهان اسلام در پي دموكراسي( قلم ، بيان، عقاييد و...) بگرديم؛ تنهادموكراسي واقعي كه اسلام براي بشريت قائل شده است. در جمهوري اسلامي افغانستان خواهيد يافت.

گرچه باوراين سخن براي آنان كه در مهد كشور زندگي نكرده اند، و به رسانه هاي ممالك كه آرزوي ناامني بيشتر وبرگشت به قرن حجر را مي كنند دل سپرده اند مشكل و دشوار است.

ولي اين واقعيت است كه بايد پذيرفت. چون زماني اسامي كانديداي رياست جمهوري اسلامي افغانستان اعلام شد. مردم به خاطر سابقه بسيار بد يكي از كانديدا راه پيماي هاي به راه انداختند، ولي روز رأي گيري ايشان در مناطق سر سخت مخالف، از آرائي مردم برخورد دار بود.پس آيا اين دموكراسي نيست؟

امروزه كه برخي از سياست مداران ما غلام حلقه در گوش خارجي هستند و انتخابات را به دور دوم كشاند وسپس سري عقل آمد وكنار كشيد اين عين دموكراسي است. از آن طر؛ برگ برنده با آغوش باز مي پذيرند، وبه جهانيان اعلام مي كند كه من به دموكراسي احترام مي گذارم.زيرا آن دوره چسپاندن صندلي گذشته است. و هركسي توان بهتر خدمت كردن را دارد بايد به صحنه آيندبدون اينكه جان آنان وطرفدارانشان در خطر باشد. ونبايد انسان هاي كاري در جا خفه شوند و هر گز نتوانندسر برافرازند.   

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:23 توسط سیدرضا کوه بیرونی | |

كد تقويم